تبليغاتX
s/2

s/2

خواستم عروسکایی که خیلی دوسشون دارمو تو اتاقمن بهتون نشون بدم دلتون آب شه

اینم {هانا}نیلوفره خر برا تولدم بهم کادو داد

این اسمش {کامبیز}ببینید چه قیافش اسکله

این اسم نداره شما ها هر چی به ذهنتون اومد که بهش بیاد بهم بگین

این اسمش {جیلن} ماله سالومه هست من زیاد ازش خوشم نمیاد

وای من عاشق اینم اسمش{عباس}هست ببینید چه جلبه

اسم اینم {الیاس}اینم برا ولینتاین دوستم نگار بهم داد خیلی باحاله

اسم این{هانابلا}اینم برا تولدم کیمیا دوسته نیلوفره خر بهم داد

اینم{ژزف}سطل آشغالمونه خیلی باحاله دوسش دارم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

راستی از مخابرات تماس گرفتن گفتن تا ۴۸ ساعت دیگه تلفنتون قطع میشه

تا روزی که مامانمینا پول تلفنو بپردازن(۱۱۳ هزارتومن)بای بای

+نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت14:24توسط سحر | |

امروز موهامو کوتاه کردم میزارم براتون ببینید

+نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت16:59توسط سحر | |

سلام بچه ها من بعد از چند روز اومدم این چند روزه رو تو خونه دوباره دعوام شدو از خونه زدم بیرون یه۳.۴ روزی نبودم دیشب اومدم خونه و کامنتاتونو دیدم مرسی از این که فراموشم نکردید

حالا یه چندتا سئوال تست هوش میکنم ببینم تو این چند روزی که نبودم هنوز هوشتون بالاست یا از دوریه من عقلتونو از دست دادین راستی جوابارو نبینیدا آخرش بخونید جواب سئوال تستیارو

سئوال اول

سئوال-۱)شما چند روزی سحرs/2 رو ندیدید و اون آپ نکرده حالا امروز اومده آپ کرده اگر شما بخواین ببینید چند روز نبودم از روزی که آپ کرده تا الان که دوباره آپ جدید کرده چقدر طول میکشه؟؟؟؟(۱۰امتیاز)

جواب سئوال۱-)=شما میتونید تاریخ آپ قبلیمو ببینید تا بفهمید خودم که میگم شاید ۶.۷ روزی بشه

سئوال-۲)چرا سحر هی با خانوادش مشکل داره؟؟؟؟؟ (۱۰ امتیاز)

جواب سئوال-۲)=چون که خانوادش هیچکدومشون نمیفهمن

سئوال-۳)چرا سحر پول نداره؟؟؟؟؟؟؟؟(۲۰ امتیاز)

جواب سئوال-۳)=چون جربذه کار کردن نداره سواد خوندن نوشتنم که تعطیله.........

سئوال-۴)چرا سحر در تمام مراحل عاشقیش هی شکست عشقی میخوره؟؟؟؟؟؟( ۵۰ امتیاز)

جواب سئوال-۴)=چون هیشکی قدر سحرو نمیدونه همه پسرا خرن (البته ببخشید بی ادبی نباشه)

خوب همین چند تا سئوال کافی بود حالا هر کی به خودش امتیاز بده ببینه چندتاشو درست جواب داده بهم بگه؟؟؟؟

راستی این سایت برا عکس گذاشتن تو وبلاگ رو هر کی میدونه بهم بگه لطفا"

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت18:36توسط سحر | |

 

دیروز با دختر داییهایمان رفتیم به سینما قرار بود که بریم ۱۰ رقمی ولی خوب چون من یکم دیر از باشگاه اومدم دیر شد دیگه حالا به سختی مربی ورزشرو پیچوندمااااا ولی .......

حالا رفتیم سالن های فیلم ۱۰ رقمی پر شد مجبور شدیم بریم انعکاس حالا انعکاسم پر شده بود مونده بود تیغ زن چه فیلم چرتی بود خدایش یعنی پولمون فرطی رفت اه اه.........

رفتیم تمام فیلم تعقیبو گریز بود اونم همش تو ماشین چرت!!!!جاتون خالی یه آیس بگی هم خوردیمو مسخره بازی دراوردیم کلی خندیدیمو همین دیگه

دلم یه شلوار شیش جیبه میخواد که یه جا دیدمو خیلی خوشکله اگه نخرم  میمیرم عقده میشه برام

تا بیاد این باباهه پول بده به ما که ۱۰۰ سال میگذره.....اه

+نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت23:16توسط سحر | |

مثله این که من نمردم زنده موندم بابامم دیشب هیچ حرفی بهم نزد تمام قضیه رفاقتامو گفتم هیچی نگفت یعنی اگه میگفتم برام اهمیت نداشت دیگه از این زندگیه سگی خسته شدم برام زور داره وقتی دیشب دارم با باباهه و مامانه حرف میزنم تا میام یه جوری همه چیرو تموم کنم و خاتمه پیدا کنه  یه هو این مامانه شروع میکنه و روغن داغ قضیه رو هی زیاد تر میکنه فکر کنید بابای من چیزی نمی گفت که مثلا" باعث بحثای بیشتر بشه اونوقت این مامانه آتیششو بیشتر میکرد.............

بهش میگم خیلی خوشحال میشم یکی بیاد منو بگیره ببره حتی اگه پیر پاتال باشه فقط بیاد منو از این خونه ببره اونوقت مامانه میگه آره برو ولی وقتی رفتی دیگه حق برگشتنو نداری.......!!!

نمیدونم دیگه چی بگم.......

فقط اینکه فکر نمیکردم دیشب سالومه هم سرم داد بزنه و فوش بده......خیلی دلم شکست شاید اگه از باباهه کتک میخوردم دلم انقدر نمیشکست که سالومه باهام اینجوری کرد......

خیلی دلم میخواست باهاش صمیمی تر بشمو حرف دلمو بهش بزنم ولی خوب.....نشد که بشه داشتم یه جورایی خودمو به سالی نزدیک میکردم ولی قضیه دیشب کارمو خراب کرد و ما بیشتر از همیشه از هم جدا شدیم......از شالیز عزیزم و کامیارو رامینو امیر مکزیکی که دلداریم داد اونم چه دلداری و {یه دوست} که آدرس وبشو برام نذاشت ممنونم که برام کامنت گذاشتین مرسی......

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت0:3توسط سحر | |

سلام   بچه ها این  آخرین آپی بود که کردم  همه تونو دوست دارم خیلی زیاد اگه بی احترامی کردم ببخشیدم دوستون دارم واقعا" دلیله دیگه آپ نشدنمم اینه که دیگه هیچ وقت تو این دنیا نیستم یعنی من مردم.........به دست بابام به خاطر بهنام......بابام همه چیرو فهمیده بهنامم خودکشی کرده منم امشب به دست بابام کشته میشم ........

هیشکی منو تو این دنیا دوست نداره حتی مامانم و سالی با این حرفایی که الان بهم زدن میگن برو کارتون خواب شو.....ولی دیگه تو این خونه جایی نداری آدرس مرام عزاداری هم نارمک  خیابان دماوند خیابان مسجد کمیل کوچه مسجد کمیل و خوده مسجد کمیل که مراسم اونجاست فقط نمیدونم مراسم کی برگذار میشه ولی هر کی از اونجا رد شد اعلامیه {سحر آذریان}رو دید بدونه خوده سحرs/2هست که مرد.....

                                                                             خدانگهدار قربونتون سحرs/2یه بدبخت

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت21:35توسط سحر | |

سلااااااااااام بچه هاااااا من اومدم از مراغهههههههههه

واااااای بچه ها اصلا" این نرکا از اجتماع عقب موندن یه پسر فشنی هم پارسال نداشت حالا امسال که رفتیم یه دونه پسر فشنی دیدیم دهنم تا کف پام باز موند

حالا منم موهامو یه مدل جدیدی درست کرده بودم سیخ سیخی جوری که بین اونا من کاملا" متفاوت و عجیب غریب بودم هی هر زنی رد میشد نوچ نوچ میکرداه اه اه........

همه تا منو میدیدن به بغل دستیاشون میزدن که منو ببینن......اصلا" وضعی بوداااااا

حالا ما داریم با پسر دایی کوچیکم که ترکی بلده با دختر داییم که بد نیست تو خیابون راه میریم یه ماشینیه ۲ تا پسر پشتش آهنگ ترکی دوپس دوپسی گذاشتن به ما هم به ترکی میگن برسونیمتون

وای من از خنده منفجر شدم

من همیشه از این خود نمایی ها که همه منو ببینن خوشم میومده ولی از دیروز که تو مراغه همه منو میدیدن همه چشا به من بود یه جوری شدم بدم اومد

کلا" ترکا همشون خرن و اعصاب خورد کن ..........

راستی دارم از دوستم یه توله سگ میگیرم مشکی خیلی باحاله البته برا یه روز شاید موخه مامانمو زدم که نگهش دارم واسه همیشه

جالبیش اینه که تو کوپه قطار خوده مهمون داره مردیکه ترکه بیریخته پیر پاتال نصفه شبی تنها رفتم دستشویی اومدم بیرون اومده به من با لهجه ترکی میگه افتخار آشنایی منم گفتم گمشو عوضیه آشغال خودش حساب کار دستش اومد

خلاصه که دردسری بوداااااا

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت23:15توسط سحر | |

سلام بروبکس خوش تیپ بیلیتمون لغو شد نرفتیم آخه وکیلمون بروبکسشون فوت کرده بودن گفت من نمیتونم بیام ما هم بیلیتو پس دادیم شد برا شنبه

آره دیگه ممنونم از کسایی که نظر دادن واقعا"

این مامانه منم که چقدر خسیسه بابا شارژم تموم شده ۱ smsفقط یه دونه فرستادم دادو هوار راه انداخته گفتم مامان یبا پولشو بدم{حالا پولشم میشه ۱۶ قرونا} گفت نمی خوام گفتم چرا اینجوری میکنی میگه چون خودت گوشی داری میگم خوب شارژ ندارم میگه پس از ماله منم استفاده نکن اه اه اه اه........خسیسه درجه ۱ به این میگن این دیگه نوبره والا

+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت21:51توسط سحر | |

سلامو صد سلام بچه ها یه چند روزی نمیام نت میخوام بریم مسافرت جای همتون خالی میریم باغ مامانمو بفروشیم منم فقط به عشق قطارش میرم خیلی حال میده خدایش

منو مامانمو دختر داییم میریم از فردا میریم تا شنبه هفته دیگه دلم براتون تنگ میشه دوستون دارم

بای تا روزی که برگردم نظر یادتون نره منتظرتونمااااا تورو خدا این چند روزه منو فراموش نکنید بیاین نظر بدین

سحرو فراموش نکنید

سعی میکنم به کسایی که شمارشونو دارم sms بزنم که حوصله ام سر نره .......

+نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت19:31توسط سحر | |

ساعت ۴:۵ دقیقه بامداد اینجا تهران است........صدای اذان گوشمان را کر کرد

آخه خونه ی ما دقیقا" روبه رو مسجد میباشد ما همه گی به بهشت میریم به چند دلیل

۱)خونه روبه رو مسجد

۲)شنیدن صدای اذان و دعا های مختلف در همه وقت

۳)دیدن جمعیتی که تو مسجد در حال خواندن نماز هستنخودش خیلی تاثیر + داره

۴)گرفتن نزری از مسجدخودش سوابه نمی ذاریم غذاهاشون رو دستشون کپک بزنه

۵)........

۶)......

و همینجور ادامه داره دیگه...........!!!!

+نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت4:19توسط سحر | |